محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

6326

تاريخ الطبرى ( فارسي )

پس از آن از جمله نبردهاى بزرگ وى با ياران سلطان نبردى بود در سوق الريان با يكى از تركان كه كنيهء ابو هلال داشت . از يكى از سرداران وى به نام ريحان آورده‌اند كه اين مرد ترك در آن بازار به آنها رسيد و نزديك چهار هزار كس يا بيشتر با وى بود . بر مقدمهء وى گروهى بودند كه جامه هاى مشخص داشتند و علمها و طبلها . سياهان به سختى به آنها حمله بردند . يكى از سياهان علمدار قوم را بينداخت و با دو چوبى كه به دست داشت به او ضربت زد كه از پاى درآمد . آن قوم هزيمت شدند و يكى سياهان به تعقيبشان رفتند . از ياران ابو هلال نزديك به هزار و پانصد كس كشته شد . يكى از سياهان به تعقيب ابو هلال بود و او بر اسبى عريان از دست وى جان برد . ظلمت شب مقابل سياهان و فراريان حايل شد و چون صبح شد دستور داد تعقيبشان كنند كه چنين كردند و اسيرانى بياوردند با سرهايى كه همه اسيران را بكشت . از پس اين نبرد ، نبردى ديگر با ياران سلطان داشت كه هزيمتشان كرد و بر آنها ظفر يافت . آغاز كار در اين باب چنان كه از يكى از سرداران سالار زنگيان به نام ريحان آورده‌اند چنان بود كه مىگفته بود در يكى از شبهاى اين سال كه گفتيم قيام كرده بود از بن بستهاى عمرو بن مسعده عوعو سگى را شنيد و بگفت تا جايى را كه عوعو از آن مىآمد بشناسند . براى اين كار يكى از ياران خويش را فرستاد كه باز آمد و خبر داد كه چيزى نديده ، اما عوعو تكرار شد . ريحان گويد : مرا پيش خواند و گفت : « به محل اين سگ عوعو كن برو كه او به سبب كسى كه ديده عوعو مىكند . » برفتم و سگ را ديدم كه روى بند بود و چيزى نديدم . بالا رفتم ، در پله هايى كه آنجا بود يكى را ديدم ، با وى سخن كردم و چون شنيد كه به عربى فصيح سخن مىكنم با من سخن كرد و گفت : « من سيرانم ، پسر عفو الله از شيعيان يار شما كه در بصره‌اند نامه هايى براى وى آورده‌ام . » گويد : اين سيران يكى از كسانى بود كه در ايام اقامت سالار زنگيان در بصره